دعاي دفع كرب و اندوه
وليدبن عبدالملك حاكم شام به نزد صالحبن عبدالله مرّي كه والي مدينه از جانب او بود نوشت : حسن مثني پسر حضرت امام حسن بن علي بن ابيطالب را كه در نزد او محبوس بود به مسجد پيغمبر (ص) آوَرَد و پانصد تازيانه بر او بزنند پس صالح او را از زندان بيرون آورده به مسجد آورد ومردمان مجتمع گشتند و صالح بر منبر بالا رفت تا آن كه كتابت وليد را بر مردمان بخواند بعد از آن به زدن حسن مثني امر نمايد. پس در اثناي خواندن كتابت بودند كه حضرت امام زين العابدين (ع) به مسجد آمدند و مردمان را از يكديگر دور نمودند تا آن كه به نزد حسن مثني رسيدند پس فرمودند :
«اي پسر عمدعاي دفع كرب و اندوه را بخوان تا آن كه خداي تعالي ترا نجات دهد و از تو اين بلا را دفع كند.» پس حسن مثني گفت : يابن عم ! اين دعا كدام است ؟ حضرت فرودند : «اين كلمات فرج را بگو و آن اين است.»
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ *لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ* سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ
الْأَرَضِينَ السَّبْعِ *وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ* وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.»
«نيست خدايي مگرخداي بردبار بخشنده، نيست خدايي مگر خداي بلند مرتبهي بزرگ، منزه است خدايي كه پروردگار آسمانهاي هفت طبقه است و پروردگار زمينهاي هفت گانه است و پروردگار عرش بزرگ است و همهي ستايش براي خداست كه پروردگار عالميان است .»
راوي گويد : حضرت امام زينالعابدين (ع) اين كلمات را به حسن مثنّي تعليم نمودند و به خانهي خود برگشتند و حسن مثنّي مكرر اين كلمات را ميخواند تا آن كه چون صالح از خواندن كتابت فارغ شد و از منبر پايين آمد و به نزد حسن رسيد و گفت : آثار مظلوميت و بيچارگي در او مشاهده ميكنم خوب است كه فرمان وليد را دربارهي او تاخير كنيد و من كتابتي به وليد مينويسم و التماس او را مينمايم . پس آن گاه صالح كتابتي در اين باب به وليد نوشت جواب آمد كه او را از حبس رها كن
