در روز عاشورا شیطان گفت دو حاجت خود را از خداوند گرفته‌ام (اولین درخواست شیطان این بود که تا روز موعود زنده بماند، دومین درخواست او تسلط بر آدم‌ها بوده آن هم مانند جریان گردش خون در رگها و حاجت سوم را الان از او می‌گیرم. پس خطاب به خداوند عرضه داشت یا رب العالمین آیا اجازه دارم که سومین حاجتم را امروز از تو بخواهم؟ از جانب خداوند ندا رسید ای شیطان رجیم بگو چه حاجتی داری و چه می‌خواهی؟ گفت این حجت اکبر و ولی تو اباعبدالله الحسین (ع) بعد از جدّ و پدر و مادر و برادرش بر تمام مخلوقین افضلیت و برتریت دارد و با این نحوه شهادت خود و اصحابش عقل‌ها را متحیر کرده است. سوال من این است که آیا بر مصیبت بیشتر از این صبر دارد؟ خداوند فرمود: ای ملعون حجت من بر بیشتر از این نیز صبر دارد. شیطان گفت پس بارالها سومین حاجت من این است که هنوز اباعبدالله الحسین (ع) در گودی قتلگاه شهید نشده، پس حرارت خورشید را بر بدن وی بیشتر کن. پس حرارت خورشید در گودی قتلگاه بر روی بدن هزار چاک در حالیکه هنوز زنده بود و از شدت عطش جگرش می‌سوخت افزون کرد به گونه‌ای که شیطان نتوانست حرارت زیاد خورشید را تحمل کند و از صحنه کربلا گریخت!حضرت جبرئیل با دیدن این منظره شه‌پر خود را گشود و حایل بین خورشید و تن مبارک حضرت سید الشهداء گردید.....

 

ناصرالدین شاه قاجار در دیوان اشعار خود

 گفتگوی امام حسین علیه السلام با جناب جبرئیل را به شرح ذیل سروده است.

 

از عرش با ملائک سیاح جبرئیل                                 آمد به یار شه بی‌یار جبرئیل

وقتی رسید دید حسین را به خاک و خون             گفتا فدای جان تو، صد بار جبرئیل

برگو پیکری که منش پروریده‌ام                       بینی چه‌سان جراحت بسیار، جبرئیل

این گفت و سایه بر بدن آن‌جناب کرد                    از شه‌پر به دیده‌ی خونبار، جبرئیل

شاه شهید دیده گشوده به ناله گفت                 ای پیک وحی حضرت جبار، جبرئیل

بردار سایه‌ات زسرم این دم وصال                       حایل مشو میان من و یار، جبرئیل

گر سایه افکنی، به سر اصغرم فکن               آن طفل هست چو گل بی‌خار، جبرئیل

مادر نداشت شیر و منش هم ندارم آب       لب تشنه گشت کشته‌ی اشرار، جبرئیل

اندر کنار علقمه هر لحظه بگذری                       کن سایه‌ای به میر علمدار، جبرئیل

آن نوجوان شبیه جدش پیغمبر است                 کن سایه‌ای به احمد مختار، جبرئیل

شو سایبان به راس درخشان قاسمم             چون هست آن یتیم دل افکار، جبرئیل

در راه شام چون گذری بر عیال ما                       کن سایه‌ای به عابد بیمار، جبرئیل

طفلم سکینه و دختر زارم رقیه را                           آنجا زنند سیلی بسیار، جبرئیل

اندر خرابه گر گذرت گشت از وفا                           کن سایه‌ای به زینب افکار جبرئیل

لیک چون آن ستم‌زدگان، آل اطهرند                   کن سایه‌ای به عترت اطهار، جبرئیل

اندر مدینه گر گذری ای برادرم                               ده تسلیت به دختر بیمار جبرئیل

پرواز چو کنی، تو به لوح و قلم رسی                      کن ثبت شعر ناصر قاجار جبرئیل